این کجا و آن کجا !
این کجا و آن کجا !
من از قوانین و مقررات بین المللی مهاجرت و نیز حقوق پناهندگان، معلومات چندانی ندارم؛ زیرا نه رشتۀ تحصیلی ام حقوق (با تمام نحله ها و زیرشاخه هایش) بوده است و نه موضوع مورد مطالعه و علاقه ام. اما می دانم که همین اکنون بیش از 17 میلیون انسان در سراسر جهان، خارج از مأوای اصلی و اولیۀ خود، به عنوان پناهنده یا پناهجو، روزگار می گذرانند. بدیهی است که نقل مکان، اسکان و اقامت این جمعیت عظیم در کشورهای پناهنده پذیر، از قوانین و مقررات خاصی پیروی می کند و مبتنی بر ضوابط و معیارهای پذیرفته شدۀ بین المللی است.
از دیگر سو، هرچند از قوانین مهاجرت و حقوق مهاجران و پناهجویان بی اطلاعم؛ اما خود دو بار تجربۀ مهاجرت و خانه به دوشی را بر دوش دارم. یک بار از زادگاه و سرزمین مادری ام به کشور مسلمان و همسایه که داعیۀ ام القرایی جهان اسلام و رهبری امت اسلامی را در سر داشت (جمهوری اسلامی ایران) مهاجرت کردم و بار دیگر از این کشور مسلمان و همسایه به یک کشور غیر مسلمان و بسیار دور دست (استرالیا). پس معلومات حسّی و تجربی ام از پدیدۀ مهاجرت و زندگی در دیار غربت، نسبتاً قابل توجه است و به من این اجازه و امکان را می دهد که حداقل اظهار نظر غیرکارشناسانه و غیر علمی در این مورد بنمایم.
سونامی سیاسی بشردوست
سونامیِ سیاسیِ بشردوست
و
ضرورت گردش نخبگان در جامعۀ هزاره
آرای خیرکننده و دور از انتظار داکتر رمضان بشردوست در انتخابات 29 اسد (مرداد) سال جاری از مناطق هزاره نشین، یک سونامیِ بزرگ سیاسی در برکۀ کوچک جامعۀ هزاره بود. سونامی عظیم و حجیمی که باورها، دیدگاهها، برداشتها و داوریهای پیشین در خصوص جامعه شناسی سیاسی این مردم را از اساس ویران ساخت و آشکارا نشان داد که این خلق محنت کشیده و تجرید شده، هم خود دستخوش تغییرات و تحولات بنیادین و جهش سیاسیِ بزرگ گردیده و به خودآگاهی جمعی و ارادۀ مشترک دست یافته است و هم خواهان تغییر و تحول اساسی و ساختاری در محیط پیرامون خود هستند. ما در این نوشتار کوتاه در پی بررسیِ «دلایل اهمیت این رویداد» و «پیام ها و پیامد های» آن هستیم.
از قتل هزارۀ بی گناه تا جرح افغان گناهکار
از
قتلِ هزارۀ بیگناه
تا
جرحِ افغانِ گناهکار
اشاره و پیش درآمد:
تعدادی از آگاهان تاریخ معاصر هزاره و از جمله مرحوم عبدالحسین مقصودی در کتاب «هزارهجات سرزمین محرومان» یک واقعۀ مشهور و عجیب را از گذشته های نزدیک این دیار محرومان به شرح ذیل روایت کردهاند:
در عصر سلطنت ظاهر شاه، در یکی از مناطق هزاره جات، میان افغان های کوچی و هزاره های بومی درگیری پیش آمد. در آن درگیری و رویارویی، پای شترِ کوچی توسط هزاره ها شکست و مرد هزاره توسط افغان های کوچی به قتل رسید. سپس پای حکومت به ماجرا کشیده شد و فیصلۀ دعوی به قاضی حکومتی واگذار گردید. جناب قاضی چنان حکم داد که هزاره ها باید مبلغ هشت هزار افغانی بابت خسارت پای شتر، به افغانهای کوچی بپردازند و در مقابل، کوچی ها نیز مبلغی کمتر از چهار هزار افغانی بابت خون بهای مرد مقتول هزاره، به هزاره ها پرداخت نمایند. براساس این فیصلۀ عادلانه! بهای یک پای از چهارپای شتر یک افغان، معادل و مساوی بود با حیات و خون بهای دو انسان هزاره. هرگاه در منازعۀ مذکور، هرچهارپای آن شتر زبان بسته آسیب میدید و در مقابل، هشت انسان بیچارۀ هزاره نیز کشته میشدند، براساس منطق سیاسی و مبانی حقوقی قاضی یادشده، حق به حقدار رسیده بود و آب از آب تکان نمیخورد.
مقصود از تکرار و یادآوری ماجرای معروف پای شتر، اشاره به همانندی ها و اشتراکاتی است که میان فرجام و نتیجۀ آن ماجرا و دو رویداد جداگانۀ دیگر در ولایت دایکندی وجود دارد. این دو رویداد (قتل یک هزارۀ بیگناه و جرح یک افغان گناهکار) هرچند در فاصلۀ زمانی سی سال از یکدیگر اتفاق افتاده اند؛ اما وقتی نحوۀ برخورد و مواجهۀ حکومت با آن دو حادثه را مورد دقت و موشکافی قرار میدهیم، چندان بیشباهت به حکم قاضی حکومتی در ماجرای پای شتر نیست.
انتخابات ریاست جمهوری و اقوام حاشیه نشین
انتخابات ریاست جمهوری و اقوام حاشیه نشین
دومین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در ماه اسد (مرداد) سال جاری خورشیدی برگزار خواهد شد. این رویداد با اهمیت و سرنوشت ساز، از زوایای گوناگون درخور تأمل و تعمق است. اما آنچه در کانون توجه این نبشته قرار دارد، نحوۀ حضور و مشارکت نخبگان سیاسی و فعالان حزبی اقوام حاشیه نشین در دو دورۀ پیشین و جاری انتخابات ریاست جمهوری است.
الف) در انتخابات پیشین:
در اولین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری در سال 1384، چهره های شاخصی از میان اقوام مطرح و قابل توجه کشور، بحیث نامزد مطلوب یا مورد حمایت اقوام یادشده، در آن جشنوارۀ سیاسی حضور داشتند. هرچند آنان در ظاهر خود را کاندیدای ملی و فراقومی و فارغ از تعلقات تباری و حزبی خاص معرفی میکردند...
شوخی با برگۀ آرا ممنوع!
شوخی با برگۀ رأی ممنوع!
در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384، تنها نامزد هزاره تبار آن دوره یعنی محمد محقق، از میان مجموع 36 ولایت کشور، بالاترین میزان آراء را در ولایت تازه تأسیس دایکندی به دست آورد. در آن انتخابات، 86 درصد از واجدین شرایط ولایت دایکندی آرای شان را به حساب آقای محقق سرازیر کردند که بالاترین میزان آرای نامبرده در سطح کشور بود؛ در حالی که اغلب مردم این ولایت تا آن زمان نه خیری از محقق دیده بودند و نه شرّی؛ نه دیدگاه مثبت نسبت به او داشتند و نه دیدگاه منفی. می توان گفت مردم دایکندی اطلاع چندانی از پیشینه و کارنامه و یا برنامۀ آقای محقق برای آینده نداشتند و بعنوان کاندیدای اصلح و گزینۀ برتر به او رأی ندادند؛ بلکه صرفاً به این دلیل که او یک فرد هزاره هست، آن میزان آرای بالا را به حساب او واریز کردند.