یک روزنه و دو نگاه
یک روزنه و دو نگاه
(بازتاب و پیامد نامزدی بشردوست و محقق در جامعۀ هزاره)
در دو دورۀ انتخابات ریاست جمهوری افغانستان ـ که نخستین دور آن در سال 1384 برگزار گردید و دومین آن هم اکنون در جریان است ـ دو نامزد هزاره تبار با سوابق، سلایق و علایق کاملاً متفاوت و بعضاً متضاد و متعارض در آن دو پیکار سیاسی شرکت داشته اند. در دورۀ پیشین، محمد محقق با سوابق و علایقی چون قوماندانی، پهلوانی، جنگسالاری، قوم مداری و سیاست ها و شعارهای پوپولیستی، عوام فریب و موج سوارانه، وارد آن معرکه شد و هم اینک نیز رمضان بشردوست با علایق و سلایقی چون روشنفکری، شایسته سالاری، مردم گرایی، ساده زیستی، فسادستیزی، دیدگاه فراقومی و نگاه تند انتقادی به وضعیت موجود وارد کاروزار انتخاباتی شده است.
علیرغم تفاوت ها و تمایزهای ماهوی و جوهری که میان پیشینه، اندیشه، کارنامه، برنامه و شخصیت دو نامزد یادشده وجود داشته و دارد؛ اما در درون جامعۀ کوچک هزاره و در میان فعالان سیاسی و اجتماعی این قوم، به دو شیوه کاملاً متفاوت و دور از انتظار با موضوع نامزدی محقق و بشردوست، مواجهه و معامله صورت گرفته است. در حالی که جمع قابل توجهی از فعالان سیاسی و حزبی و سوادمندان جامعۀ هزاره با اشتیاق و هیجان فراوان از نامزدی استاد محقق در انتخابات گذشته استقبال و حمایت نمودند و در نهایت هم اغلب آرای هم تباران خود را به صندوق آقای محقق سرازیر ساختند؛ ولی در انتخابات جاری آن استقبال و هیجان از نامزدی داکتر بشردوست در جامعۀ هزاره و مخصوصاً در جمع فعالان و سوادمندان آن به چشم نمیخورد. در اردوگاه مبارزاتی محقق آنچه کمتر و یا هرگز به چشم نمی آمد، افراد و گروه های غیر هزاره بود و در اردوگاه بشردوست آنچه کمتر به چشم می آید، فعالان و سوادمندان هزاره است. فعالان وسیاسیون هزاره در این دوره به گونه ی رفتار میکنند که گویی اصلاً نامزدی در میان کاندیداها ندارند.
چرا آنهمه استقبال و اشتیاق نسبت به حضور و مشارکت یک نامزد هزاره تبار (محقق) و اینهمه بی شوری و بی طپشی نسبت به نامزد دیگری از همان گروه قومی (بشردوست)؟
ما در این نوشتار کوتاه در پی یافتن پاسخ پرسش فوق هستیم. نخست نگاهی به پیشینه، کارنامه، اندیشه و شخصیت هردو نامزد مورد مقایسه:
الف) محقق و انتخابات سال 84:
در اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در سال 1384، یکی از فعالان سیاسی و نظامی هزاره بنام حاجی محمد محقق (رهبر یک شاخه از حزب وحدت) به عنوان نامزد در انتخابات یادشده شرکت نمود. با توجه به حضور بیست سالۀ محقق در جنگها، منازعات و تحولات سیاسی و نظامی افغانستان، حداقل اتهامات و سوءپیشینه هایی ذیل در کارنامه و دوسیه (پرونده) وی وجود داشت و یا می توانست وجود داشته باشد:
1) مشارکت فعّال در جنگهای داخلی و متهم به اتهام جنگسالاری و ارتکاب جنایات جنگی.
2) رهبری و سازماندهی گروه های جنگسالار و متهم به نقض گسترۀ حقوق بشر در مناطق تحت کنترل گروه های یادشده.
3) اتهام وابستگی به قدرت های خارجی و ممالک همسایه و دریافت کمکهای مالی و تسلیحاتی از آنها.
4) متهم به ترور و قتل مخالفان سیاسی و حزبی در صفحات شمال کشور.
5) متهم به سوء استفاده از قدرت نظامی ـ حزبی و کمکهای دول تمویل کننده در جهت تشکیل حرمسرا (به ظرفیت سه همسر و 17 فرزند) و ساختن کاخ ها و ترتیب و تشکیل زندگی شاهانه.
6) متهم به تحریک و ترویج خصومت اجتماعی و نفرت قومی در جامعۀ کثیر الاقوام افغانستان
علاوه بر اتهامات آشکار فوق، میزان دانش و تحصیلات محقق، مهارت سیاسی و تجربه کاری و مدیریتی وی و حتی توان و کفایت وی برای ادارۀ امور کشور قویاً مورد تردید و ابهام قرار داشت. نیاز به گفتن نیست که هرکدام از اتهامات و ابهامات فوق، شانس و ضریب موفقیت آقای محقق را برای صعود به کرسی ریاست جمهوری به شدت کاهش می داد. بعلاوه، مشارکت فعّال نامبرده در جنگهای تنظیمی و قومی دهۀ هفتاد خورشیدی (نود میلادی) احتمال جذب آرای اقوام غیر هزاره را به سوی وی تقریباً به مرز صفر می رساند.
اما علیرغم اشکالات و ابهامات یادشده در کارنامه و پیشینۀ آقای محقق و در نتیجه، ضعیف بودن احتمال موفقیت وی، جمعی قابل توجه از فرهنگیان، روشنفکران، هزاره گرایان، فعالان سیاسی و عامۀ مردم هزاره از نامزدی نامبرده به گرمی استقبال نموده، با تمام توان و امکانات مادی و معنوی از وی حمایت و تبلیغ نمودند. برخی از آنان، مشارکت آقای محقق را در آن انتخابات، یک رخداد تاریخی و سنت شکنانه معرفی نموده، پیروزی وی را مساوی و معادل با موفقیت هزاره ها تلقی نمودند. آنان با تدوین کتاب هایی چون «از کوه تا شکوه» و تدویر همایش ها و سمینارهایی چون «محقق، مشارکت و خودباوری» و راه اندازی نشریات، سایت ها و کمباین های تبلیغاتی گسترده، تلاش کردند تا قیام و اقدام محقق را به مثابۀ یک رویداد حماسی و شاهکار سیاسی معرفی نمایند و از ایشان چهرهای یک «قهرمان» برای هزاره ها ترسیم نمایند.
اینهمه اشتیاق و هیجان نسبت به نامزدی محقق در حالی از سوی برخی از فعالان سیاسی و حزبی هزاره ابراز می شد که به باور صاحب نظران و صائب نظران، وی و دیگر همقطاران جنگ سالارش مانند قانونی و دوستم، هیچگاه به قصد پیروزی در انتخابات و تکیه زدن بر کرسی ریاست جمهوری وارد آن معرکه نشده بودند. آنان نیک می دانستند که با آن سوابق منفی و منفور، هیچ شانسی در این عرصه و پهنه ندارند. انگیزه اصلی افراد یادشده از مشارکت در انتخابات سال 84 صرفاً ایجاد موج و هیاهوی سیاسی به قصد نجات جان خود بود. آنان به فراست دریافته بودند که دیر یا زود به اتهام جنایات جنگی، نقض حقوق بشر و مشارکت در یک دهه جنگ داخلی و کشتار غیرنظامیان، مورد محاکمه و بازخواست قرار خواهند گرفت و یا حداقل از گردونه سیاست و قدرت کنار گذاشته خواهند شد.
بر اساس چنین پیشبینی و احساس خطری، آنان تصمیم گرفتند تا با مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری و تحریک و تهییج احساسات هم تباران خود و جلب آرای آنان، به دولت های خارجی، سازمان های بین المللی و سازمان های داخلی مدافع حقوق بشر این پیام و اخطار را برسانند که محاکمه یا حذف آنان به نفع ثبات و امنیت در افغانستان نیست و آنان هنوز از طرفدارانی در میان هم تباران خود برخوردارند و می توانند با ایجاد موج در میان توده های ناآگاه، برای ثبات و امنیت افغانستان دردسرساز باشند.
بر این اساس، آقای محقق نه آنگونه که خود ادعا می کرد، در اندیشه سرافرازی و بهروزی هزاره و یا کسب یک مدال "بُرُنز" برای این مردم بود و نه سودای ریاست جمهوری را در سرداشت؛ بلکه او تنها و تنها برای بقاء و نجات خود می جنگید و با سپربلا ساختن آرای هم تباران خود توانست در صحنۀ سیاسی افغانستان باقی بماند و موقتاً از محاکمه و مجازات نجات یافت.
ب) بشر دوست و انتخابات سال 1388:
در دومین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری در سال روان نیز یکی از نخبگان و فعالان سیاسی هزاره بنام داکتر رمضانعلی بشردوست به حیث نامزد مستقل، غیر حزبی و فراقومی، وارد عرصۀ رقابت ها شده است.
بشر دوست از لحاظ پیشینه، کارنامه، مقبولیت اجتماعی، وجاهت علمی، نو اندیشی، ویژگی های شخصیتی، زندگی خصوصی و دیگر مؤلفه های تأثیرگذار بر میزان موفقیت یک نامزد، درست در نقطۀ مقابل محقق قرار دارد. تمام نقاط منفی و سوء پیشینه هایی احتمالی که در کارنامه و شخصیت محقق وجود دارد، در کارنامه و پیشینۀ بشردوست وجود ندارد. تمام فضایل و کراماتی که محقق فاقد آنهاست، بشردوست واجد آنهاست. او متهم به مشارکت در جنگهای داخلی، ارتکاب جنایات جنگی، نقض حقوق بشر، وابستگی به ممالک بیگانه و همسایه، ترور و قتل مخالفان سیاسی و رقبای حزبی، تحریک خصومت اجتماعی و نفاق قومی و سایر اتهامات حقوقی و کیفری نیست. بشردوست در هیچیک از احزاب و سازمان های جنگسالار و عامل کشتار مردم، عضویت نداشته و از هیچیک از آنان حمایت و جانبداری مادی و معنوی نکرده است. بشردوست هیچگاه جنگهای ویرانگر و خونبار دهۀ هفتاد خورشیدی را «نهضت عدالتخواهی» نخوانده و سردمداران آن فاجعۀ ملی را به عنوان «اسطوره» های قومی یاد نکرده است. بشردوست هیچگاه تلاش نکرده است تا از تحریک احساسات یک قوم و تخریب احساسات دیگر اقوام، برای بقاء و ارتقاء مقام و منزلت شخصی خود سوء استفاده نکند. امروزه افرادی چون محقق و خلیلی اگر در تمام فصول سال در دایره قدرت و حکومت باقی می مانند، در واقع بعنوان «تیکه داران» سهم هزاره ها در دولت «شرکت سهامی افغانستان» عمل می کنند و سوار بر شانه های زخمدار این قوم فلک زده، به مقام و موقعیت مادام العمر کنونی دست یافته اند و یا از کیسۀ احساسات آنان برای بقاء و نجات خود هزینه می کنند؛ اما بشر دوست این مردانگی و شهامت را دارد که از قوم یخن کنده و پا برهنۀ خود بعنوان سیاهی لشکر و سپر بلا استفاده نکند. او به هر مقام و موقعیتی که دست یافته و یا قرار است دست یاید، محصول وبرایند لیاقت، ابتکار و شایستگی فردی خود اوست؛ نه برایند قوم فروشی یا قوم سواری او؛ چنانکه تعداد دیگر از شخصیت ها و چهره های نامدار هزاره مانند سلطانعلی کشتمند، داکتر سیما ثمر و امثال آنها نیز از کیسۀ همت و لیاقت خود ارتزاق کرده اند، نه از سهم و نصیب قوم هزاره.
علاوه بر اینها، بشر دوست یک انسان فرهیخته، پاک نفس، شریف و خوشنام است که حتی رقیبان و بدخواهانش نیز نمی توانند او را به فساد مالی و اداری، ثروت اندوزی، سوء استفاده از قدرت و وابستگی به قدرتهای خارجی متهم نمایند. در مقابل کاخ های سرخ و سبز محقق در مزار شریف و کابل، بشردوست در درون خیمه ـ که خود آن را خانۀ ملت نامیده است ـ زندگی میکند. در برابر حرمسرای هارونی استاد محقق، بشردوست فاقد همسر و فرزند است و در عالم تجرد به سر می برد. در مقابل ثروت قارونی و پیجاروی چشمنواز و ضد گلولۀ استاد محقق، فلوکس واگن فرسوده و بیقوارۀ بشردوست، نشانۀ آشکار پاک نفسی و ساده زیستی اوست.
در میان چهل نامزد ریاست جمهوری دورۀ دوم، حامدکرزی و بشردوست تنها نامزدهایی هستند که در میان تمام اقوام عمده کشور از هواداران و دوستدارانی برخوردارند و احتمالاً آرای آنان فراقومی و در سطح ملی خواهد بود؛ چنانکه در انتخابات پارلمانی گذشته، بشردوست تنها نامزد در پایتخت کشور بود که از میان تمام گروه های قومی موجود در کابل، آرایی را به خود اختصاص داد.
از لحاظ سطح دانش، تخصص، تحصیلات، نواندیشی، روشنفکری و آشنایی با الزامات و مطالبات دنیای مدرن نیز بشردوست سرآمد کاندیداهای موجود ریاست جمهوری به شمار می آید.
البته برجستگی ها و شایستگی های داکتر بشردوست، محدود و محصور به آنچه گفت شد نیست؛ چنانکه وجود آن شایستگی ها و ویژگی های ممتاز هیچگاه به معنای فقدان کاستی و ناراستی در شخصیت، اندیشه و رفتار وی نیست. بشردوست نیز مانند سایر انسان ها، ترکیب و تلفیقی از ضعف ها و قوت ها، محاسن و معایب است. صراحت و صداقت بیش از حد، بهره گیری از لحن و ادبیات گزنده و انتقادی، خوش باوری و نگاه سطحی به معضلات پیچیدۀ کشور، نداشتن یک برنامۀ منسجم و منظم برای حل مشکلات کشور و ... را می توان از جمله معایب و نقاط ضعف بشردوست به شمار آورد. اما در عین حال، در مقایسه با استاد محقق نامزد هزاره تبار پیشین، مزیت ها و برتری های بشردوست آنچنان بدیهی و آشکار است که بی نیاز از تبیین و تفسیر می باشد.
ج) پرسش اساسی این نوشتار:
حال پرسش اساسی در نبشته حاضر این است که علیرغم آنهمه ابهامات و اتهامات در شخصیت و کارنامۀ نامزد هزاره تبار پیشین (محمد محقق) که طبعاً ضریب موفقیت او را به شدت کاهش میداد؛ و اینهمه جاذبه ها و برجستگی ها در زیست نامه و کارنامۀ نامزد هزاره تبار دور دوم (داکتر رمضان بشردوست) که طبعاً ضریب موفقیت وی را آشکارا افزایش میدهد؛ چرا و به چه دلیل، جمعی قابل توجه از روشنفکران، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و حزبی هزاره آنچنان مجدّانه و با انگیزه از نامزدی آقای محقق حمایت و استقبال کردند؛ اما همان ها در برابر نامزدی بشردوست، سکوت و بیطرفی پیشه کرده اند؟ چرا در کمباین و اردوگاه انتخاباتی محقق جز هزاره ها، هیچ گروه قومی دیگر به چشم نمی آمد؛ اما در اردوگاه بشردوست، هزاره ها کمتر از دیگر گروه های قومی به چشم می آیند؟ چرا آنهمه سینه چاکی مشتاقانه و مخلصانه! برای پیروزی یک جنگسالار متهم به انواع اتهامات و فاقد شانس موفقیت و اینهمه سکوت و سکون در برابر نامزدی یک روشنفکر پاک نفس و خوشنام؟
پرواضح است که نه آن استقبال و هیجان، رویداد اتفاقی و از سرتفنن بود و نه این خفقان و بی تفاوتی. دلایل و عوامل این موقف و برخورد دوگانه و متفاوت را به شرح ذیل میتوان مورد اشاره قرار داد:
1) گرایش ها و نگرش های حزبی و سازمانی:
محمد محقق یکی از قوماندانان سرشناس سازمان نصر و بعدها هم یکی از قوماندانان مشهور حزب وحدت بود و اینک نیز رهبری حزبی بنام «وحدت اسلامی مردم افغانستان» را به عهده دارد که متشکل از اعضاء و هواداران سازمان نصر و حزب وحدت سابق می باشد. بر این اساس و با این حساب، جناب محقق دارای ریشه و پیشینۀ عمیق و وثیق در سازمان نصر و حزب وحدت می باشد و اینک نیز سازمان و تشکیلات مستقلی را تحت هدایت خود دارد. این درحالی است که طرف مورد مقایسه ایشان یعنی داکتر رمضان بشردوست سابقۀ عضویت در هیچکدام از احزاب یادشده را ندارد و اینک نیز فاقد حزب و سازمان مشخص می باشد.
بدون تردید بخش قابل ملاحظه ای از افراد و گروه هایی که مشتاقانه و سینه چاکانه در اردوگاه استاد محقق حضور یافتند و برای پیروزی او در آن پیکار سیاسی، جانفشانی و عرق ریزی کردند؛ انگیزه و محرک اصلی شان، تعلقات حزبی و سازمانی بود. آنها از اعضاء و هواداران سازمان نصر و حزب وحدت بودند و صرفاً بر اساس کشش و گرایش حزبی و جناحی، جان نثارانه در خدمت استاد محقق قرار گرفتند. اینان از آن دسته حزبی های چشم و گوش بسته ای بودند و هستند که اگر محقق و دیگر رهبران پیشین و کنونی حزب بگویند رنگ برف سیاه است و رنگ ذغال سفید، آنها فوراً می گویند: کاملاً صحیح است، چون استاد یا اساتید چنین فرموده اند. بر اساس همین مشی اطاعت متعصبانه، آنگاه که استاد محقق می گفت: سیاف دشمن تشنه به خون هزاره ها و عامل قتل عام مردم افشار است، اینها می گفتند: سخن استاد عین حقیقت و واقعیت است و جهاد با آن کافرِ وهابی، واجب و لازم؛ و آنگاه که آقای محقق برای رئیس شدن همان دشمن تشنه به خون هزاره در پارلمان، سرگرم رایزنی و جمع کردن رأی بود، باز هم آنها گفتند: صراط مستقیم همان است که استاد می رود. در پروسۀ انتخابات نیز آنان از همان مشی تبعیت متعصبانه پیروی کردند و با همین دیدگاه به اردوگاه محقق پیوستند. آنگاه که استاد محقق با فاشیست و فاسد خواندن ادارۀ کرزی، وارد رقابت انتخاباتی با وی شد، پیروان چشم بستۀ حزبی اش جاننثارانه در رکاب وی قرار گرفتند و از او یک قهرمان سیاسی ساختند؛ و در انتخابات جاری که استاد محقق به اردوگاه همان فاشیست و فاسدِ پیشین پیوسته است، باز هم آنها از فراست و درایت استاد محقق تمجید میکنند.
پرواضح است که این گروه از فعالان سیاسی و حزبی هیچگاه به اردوگاه بشردوست و هیچ فرد دیگری بیرون از حلقۀ خاص خود شان نخواهند پیوست.
2) گرایش ها و کشش های قومی و تباری:
برخی از فعالان سیاسی و اجتماعی هزاره به این دلیل به کاروزار تبلیغاتی استاد محقق پیوستند و بسیاری از مردم عادی و عامی هزاره نیز به این دلیل آرای خود را به حساب نامبرده سرازیر کردند که متأثر از تبلیغات رسمی و غیررسمی، چنان گمان می بردند که وی به انگیزۀ احقاق حقوق هزاره ها و بهبود جایگاه سیاسی و اجتماعی آنان در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده است. بر مبنای چنان گمان و برداشتی، گروه ها و افراد هزاره گرا و قوممدار، تحت پرچم استاد محقق گردآمدند و توانستند آن گمان و اذعان خود را به توده های خاموش هزاره نیز بقبولانند.
اما در این میان بشردوست که همواره و پیوسته از «ملت افغانستان» «وحدت ملی» «تحمل و مدارا» و «نجات کشور» سخن میگوید و نه از قومیت و گروه قومی خاص، بسیار بدیهی و طبیعی خواهد بود که این دسته از فعالان سیاسی و حزبی (هزاره گرایان) هیچگونه تناسب و سنخیتی میان آمال و آرزوهای خود و شعارهای بشردوست احساس نکنند و به اردوی فراقومی وی نپیوندند.
3) انگیزه های مادی و معیشتی:
در جامعه ای که دغدغۀ اصلی و اساسی اکثریت قاطع اعضای آن را تأمین معیشت و تلاش برای زنده ماندن تشکیل میدهد، طبعاً فعالان سیاسی، فرهنگی و رسانه ای نیز نمی توانند از این قاعده عام مستثنی باشند. بر این اساس، بخش قابل توجهی از طیف و گروه یادشده در جامعه و کشور ما، فصل انتخابات را به دیدۀ فصل و فرصتی برای «اشتغال، درآمد و تأمین معیشت» نگاه میکنند. آنان تلاش میورزند تا با پیوستن به اردوی تبلیغاتی یکی از نامزدها، هم درآمد فصلی و موقت خود را از رهگذر این رقابت ها کمایی کنند و هم در آینده از حمایت های سیاسی و مالی نامزد مطلوب خود برای دست یافتن به کار دولتی و یا دیگر مشاغل و مزایا بهره مند شوند.
بدون تردید جمعی از فعالان عرصۀ تبلیغات و کمباین های انتخاباتی و از جمله هزاره ها، با انگیزه و رویکرد یادشده وارد اردوگاه سیاسی و تبلیغی نامزدها می شوند. وقتی از زاویه دید این انگیزه و کشش به دو نامزد هزاره تبار مورد بحث ما (محقق و بشردوست) نگاه کنیم، آنان در دونقطۀ مقابل و مخالف یکدیگر قرار می گرند. محقق هم از توان و امکان تأمین و تمویل طرفداران و مبلغان خود برخوردار بود و هم از انگیزه و تمایل درونی و اخلاقی آن. اما بشردوست نه توان حاتم بخشی های انتخاباتی را دارد و نه چنان شیوه ای را سازگار با اخلاق سیاسی و معیارهای مبارزاتی خود می داند. با این حساب، این دسته از افراد نیز گمشدۀ خود را در اردوگاه بشر نمی یابند و به طور طبیعی از آن کناره می گیرند.