روایت پریشان خرافات اجتماعی

 

علی نجفی و روایت پریشان خرافات اجتماعی

 

تهیه کننده: عارف شیدا

 

 آنچه در این سیاهه ملاحظه می کنید، مصاحبه کتبی و گفتگوی غیر حضوری اینجانب با فصلنامۀ «طرح نو» در موضوع «خرافات اجتماعی» می باشد که از پایگاه انترنتی طرح نو گرفته شده و بدون هیچگونه دخل و تصرف، خدمت خوانندگان گرامی «آفتابستان» ارائه می گردد

 اشاره:

علی نجفی متولد سال 1348 در دایکندی است. او در سال 1372 وارد حوزه علمیه قم شده و در سال 84 فارغ التحصیل سطح چهار گرديده است. دارای مدرک کارشناسی در رشته روانشناسی از دانشگاه پیام نور. فارغ التحصیل رشته مدیریت از موسسه عالی علوم انسانی و مشغول به ارشد (ماستری) مدیریت در همانجا. آثار چاپ شده روایت افتخار در سال 1374. آثار در حال چاپ «افغانستان؛ رنگین کمان اقوام» و «طوفان سرخ آسیا».

«طرح نو» روايت ايشان را از خرافات اجتماعي در افغانستان به پرسش نشسته است كه هم اكنون مي ‌خوانيد.

لطفاً توضیح دهید که خرافه بینش برتری قومی و قبیلوی یکی از عمده ترین خرافات اجتماعی در افغانستان است، چگونه شکل گرفته و چرا در طول تاریخ افغانستان به حیات خود ادامه داده است؟

به نام یگانه‌ي هستی. با تشکر و امتنان فراوان از اصحاب طرح نو.

پیشاپیش بگویم که من نه خرافه ­شناس هستم و نه خرافه ­گرا و طبعاً نه خرافه پرست. نمی دانم دوستان طرح نو چه رابطه و نسبتی میان افکار و رفتار من و مقوله ‌ي یادشده یافته ­اند که در اقتراح پیرامون این موضوع، قرعه ‌ي فال را به نام این حقیر زده ­اند. براساس قاعده‌ ي هرچه از دوست رسد نیکوست، من هم تشخیص دوستان را نیک و محترم می ­شمارم.

تلخ است اما حقیقت دارد که احساس یا نگرشِ برتربینی قومی و قبیله­ ای در جامعۀ  ما وجود دارد. به صورت گسترده و عمیق هم وجود و حضور دارد. نه تنها در سطح اقوام و ملیّت ­های کشور (مانند پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک و امثال آنها)؛ بلکه در درون هر قومیت و در میان قبایل و طوایف متعلق به یک ملیّت نیز چنین احساسی وجود دارد. مثلاً در درون قومیت واحدی به نام هزاره، میان طوایفی چون جاغوری، دایزنگی، دایکندی، دایمرداد و ... احساس خود برتربینی نسبت به همدیگر وجود دارد. چنانکه در درون ملیّت پشتون، عین همان احساس میان درّانی ­ها، غلجایی­ ها، کرلانی ­ها و صدها «خیل» و «زی» زیر مجموعه‌ ي آنها به چشم می ­آید. حتی در درون یک قبیله و در میان ساکنان هم­ تبار یک ناحیه ‌ي خاص نیز چنین احساسی مشاهده می شود؛ مثلاً آنانی که قریه و منطقه‌ ي زیست شان، گرمسیر و نسبتاً خوش آب و هواست، آنانی را که در منطقه ‌‌ي سردسیر و دارای طبیعت خشن زندگی می کنند، اساساً جزو آدم به شمار نمی­ آ­ورند.

اما اینکه احساسات و نگرش ­های یادشده چگونه در جامعه‌ ي ما شکل گرفته و تداوم یافته است، دلایل و عوامل متعددی را می توان در فرایند پیچیده‌ ي تکوین و تداوم آنها تاثیرگذار دانست. یکی از مهمترین آن عوامل، جهل و ناآگاهی عمومی است. گمان می کنم میان سطح سواد، آگاهی، فرهنگ و بینش یک جامعه، با میزان وجود و حضور باورهای خرافی و نگرش های بی­اساس سنتی، رابطه‌ ي مستقیم و دوسویه وجود دارد. به هر میزان که سطح آگاهی و معرفت جامعه بالا باشد، به همان میزان، سطح شیوع و رونق باورهای خرافی و بی­پایه رو به کاهش و کاستی می­گذارد و بالعکس. از آنجا که سطح دانش و آموزش عمومی در جامعه‌ ي ما نازل است و به تبع آن سطح معرفت و آگاهی عمومی جامعه درحد مطلوب نیست؛ بدیهی است که چنین جوامعی زادگاه و زیستگاه باورهای غلط و نگرش­های خرافی باشد.

عامل دیگر، بافتار و ساختار ویژه‌ ي موزاییکی جامعه‌ ي افغانستان است. کشور افغانستان نه تنها جامعه ي کثیر الاقوام و برخوردار از تنوع قومی ـ فرهنگی می باشد؛ بلکه اغلب این اقوام دارای زیست بوم مخصوص به خود و موزاییک جغرافیایی ویژه ‌ي خود نیز هستند. این ساختار خاص، جامعه ‌ي افغانستان را به شکل مجمع الجزایری از اقوام و مجموعه‌ ي مرزبندی شده از موزاییک قومیت ها درآورده است. تا زمانی که چنین وضعیت ساختاری بر جامعه‌ ي ما حاکم باشد، درک و شناخت متقابل اقوام و فرهنگ ها از همدیگر به شدّت پایین خواهد بود و در نتیجه، میزان هم پذیری، احساسات مشترک و آرمان های جمعی و ملی در میان آنان اندک خواهد بود. همین اکنون در آن دسته از ولایات و مناطق افغانستان که اقوام گوناگون به صورت مختلط و مشترک زندگی می کنند، نه به شکل مجزّا و موزاییکی (مانند کابل، غزنی، مزارشریف و...)؛ احساسات برتری قومی و دیدگاه تفاوت و تمایز قومی در میان ساکنان این نواحی نسبتاً کم و غیر محسوس به نظر می آید.

به عنوان سومین عامل، به فقدان یا نقصان ارتباطات و مراودات عمومی و نبود یا کمبود وسایل ارتباط جمعی می توان اشاره کرد. در جامعه ­ای که از یک طرف بر اساس ساختار موزاییکی خود، به صورت مجمع الجزایری از اقوام و فرهنگ­ های متنّوع و متکثّر درآمده است؛ و از طرف دیگر به دلیل ساختار خاص محیطی و جغرافیایی خود، فاقد ارتباطات و مراودات گسترده و موثر میان اعضا و اجزای این مجمع الجزایر جدا از هم می باشد؛ بسیار طبیعی و بدیهی خواهد بود که احساسات و علایق مشترک، فرهنگ و نیازهای مشترک، روحیات و آرمان ­های ملی و جمعی و دیدگاه­ های فراقومی و فراقبیله­ ی در میان آنها شکل نگیرد و هر قوم و قبیله، جهان ‌بيني خاص خود را داشته باشد. در چنین محیط­ های بسته و فاقد ارتباطات بیرونی، انسان­ها تنها آسمان را بالای سر خود می ­بینند و هم ­تباران خود در اطراف شان. جهان‌بيني و جهانشناسی آنان نهایت محدود، بسته و معطوف به قبیله شکل می­ گیرد و بردی فراتر از قبیله و محیط آن ندارد و طبعاً تمام فضایل و افتخارات را نیز محدود و منحصر به همان قبیله می­داند.

صد البته دلایل و عوامل بروز و ظهور دیدگاه برتربینی قومی و قبیلوی محدود به آنچه گفت شد نیست. اما فعلاً به همین مقدار بسنده می ­کنیم.

با توجه به اینکه سادات هزاره به شدت مورد احترام این مردم بوده ­اند، چرا (عالم دینی و عوام شان) نگرش منفی نسبت به این مردم داشته و باور دارند که دختر دادن به هزاره ­ها جرم نابخشودنی و توهین غیرقابل چشم پوشی به رسول اکرم است؟
گمان نمی­ کنم عبارت «نگرش منفی» تعبیر درست و دقیق باشد. نمی­ توان گفت سادات شیعه «نگرش منفی» یا «نگاه نفرتبار» نسبت به هزاره­ ها دارند. بلی ! می توان گفت بخشی از سادات، خود را یک سروگردن بالاتر از هزاره­ ها و دیگر اقوام غیر سید احساس می ­کنند و دلیل آن را نیز معمولاً نسب بردن از پیامبر اسلام ذکر می کنند. این گروه به برابری و برادری فرزندان آدم اعتقاد ندارند و آدمیان را بر اساس باورها و عملکرد نیاکان و پیشینیان شان به انسان­ های درجه یک، درجه دو و ... تقسم می­ کنند.

اما قسمت دوم سخن شما (اینکه سادات محترم بیشتر به ازدواج­ های درون قبیله یي پای‌بندند و به افرادی خارج از طایفه‌ ي سادات و از جمله هزاره ­ها دختر نمی دهند) کاملاً درست است. من ضمن تایید کلیّت سخن فوق، تذکر چند نکته را در این خصوص ضروری می ­دانم:

1. چنان باور و نگرشی در میان تمام سادات شیعه ‌ي افغانستان عمومیت ندارد؛ به طور مثال در میان سادات محترم ارزگان، غزنی و بامیان، چنان نگرشی به چشم نمی خورد و یا چندان محسوس نیست.

2. این حقیقت که در جامعه‌ ي افغانستان، اعضای یک قوم یا قبیله، چندان راغب و مشتاق به ازدواج های برون گروهی نیستند و تمایل چندانی ندارند که به افراد متعلق به اقوام و قبایل دیگر دختر بدهند، تقریباً یک سنت و رسم عمومی و فراگیر است و اختصاصی به سادات ندارد. مثلاً پشتون ها هیچگاه تمایل ندارند که به هزاره ها، تاجیک ها، ازبک ها، ایماق ها و دیگر اقوام و طوایف دختر بدهند؛ چنانکه یک نورستانی یا پشه ای یا ازبک، چندان تمایل ندارد که به بلوچ، پشتون، هزاره، تاجیک و امثال آنها دختر بدهد. آیا ما هزاره حاضر هستیم که به یک پشتون شینواری، تاجیک بدخشانی، ازبک تخاری، پشه ای لغمانی یا بلوچ فراهی دختر بدهیم؟ قطعاً نه. حتی در درون یک قوم واحد نیز چنین سنت های نابجا و تعصبات ناروا وجود دارد. به طور مثال در درون قومیت واحد هزاره، آیا یک فرد جاغوری حاضر است که بدون تعصب و تردید به یک دایزنگی دختر بدهد؟ آیا یک فرد دایزنگی حاضر است بدون دغدغه و تعصب به یک بهسودی دختر بدهد؟ یک بهسودی با دایکندیوال چطور؟ هزاره های کابل و مزارشریف حاضرند با یک مالستانی یا لعلی و کرمانی، پیوند خویشاوندی برقرار سازند؟

بنابر این، سنت و سیره یادشده، یک سنت رایج و عمومی در افغانستان است. اما اینکه چرا تنها بر روی سادات انگشت تاکید گذاشته می شود، واقعاً جای تامل دارد. شاید هم دلیلش این باشد که به اصطلاح «مردم عامی و عادی» توقعات و انتظارات بیشتری از سادات به عنوان فرزندان پیامبر دارند و امیدوارند که آنان را در خط اول مبارزه با خرافات و باورهای خرافی بیابند؛ نه حافظ و نگهبان ارزش های جاهلی و خرافی.

3. به نظر من این موضوع که سادات به هزاره ها و دیگر اقوام، دختر بدهند یا نه و به ازدواج برون قومی تمایل داشته باشند یا نه، موضوع چندان مهم و درخور توجه نیست. برخی افراد و جریان ها بی جهت و بی سبب این موضوع را بزرگ می کنند و از کاه کوه می سازند. اگر سادات با هزاره ها وارد پیوند خویشاوندی شوند، آنها را به عرش نمی رسانند و اگر از خویشاوندی امتناع کنند، باز آنها را فرش نشین نمی کنند. نه با آن یکی، افلاک نشین می شوند و نه با این یکی، خاک نشین. ازدواج یک داد و ستد طرفینی است. اگر گروه «الف» وارد چنین تعاملی نشود، گروه «ب» هم مقابله به مثل میکند و در نهایت یا هردو طرف سود میکنند یا هر دو زیان. این امر، برگ برنده یا امتیازی نیست که تنها در اختیار و انحصار یک طرف قرار داشته باشد.

4. و سرانجام چنانکه قبلاً هم یادآور شدیم، داشتن چنان باورهای خرافی و دیدگاه های تعصب آمیز، ریشه و منشأ در جهل و ناآگاهی یک گروه و جماعت دارد. برفرض اگر چنان باور و نظر سخیف و قبیح در میان بخشی از سادات وجود داشته باشد، صرفاً بیانگر و نشانگر جهالت، عصبیت و عقب ماندگی آن گروه است. و دلیل واضح بر مطلب یادشده، وجود این حقیقت آشکار است که آگاهان، دانایان، عالمان، مراجع و دیگر بزرگان و فرهیختگان سادات در ایران، عراق، لبنان و سایر نقاط دنیا از چنان باورهای خرافی و دیدگاه های تعصب آمیز، عاری و بری هستند. آنان نه تنها خود از آنگونه اوهام و خرافات بیزار و متنفر هستند؛ بلکه باورکردن این مطلب که در یک گوشه از دنیای اسلام چنان دیدگاه های قرون وسطایی وجود داشته باشد، برای آنان دشوار و دور از ذهن است.

با توجه به اینکه قرآن کریم و سیره ‌ي پیامبر به شدت و حدت برتری جویی قبیله ی، نژادی و ... را نفی کرده و ملاک برتری را فقط و فقط تقوای انسانی قرار داده است، چرا بر خلاف مبنای دین، بینش برتری سادات در تفکر اجتماعی شکل گرفته و حتی رنگ دینی به آن داده شده است؟

من عمیقاً آرزو می کنم که چنین احساسی (برتری جویی قبیله ای و نژادی که یادگار عصر جاهلیت انسان است( در میان سادات گرامی که منسوب به پیامبر عظیم الشأن اسلام هستند، وجود نداشته باشد. اگر خدا ناخواسته چنین ایده های ناصواب و بی اساسی در جهان ‌بيني و اندیشه ی آنان وجود داشته باشد، درینصورت سادات محترم آشکارا برخلاف آموزه ها و تعالیم صریح آیین اسلام و سیره ‌ي روشن جدّشان (پیامبر گرامی اسلام) عمل کرده اند. چنانکه شما هم اشاره کرده اید، آیه ‌ي 13 سوره ‌ي حجرات (یأیّها الناس إنا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفو إن اکرمکم عند الله اتقیکم إن الله علیم خبیر) با صراحت و وضوح تمام، تکلیف همه ‌ي ما را روشن کرده و هیچ ابهامی پیرامون فلسفه‌ ي تعدد اقوام و قبایل بشر باقی نگذارده است. آن تعلیل عام «لتعارفو» وظیفه و تکلیف همه ‌ي انسان ها و به ویژه فرزندان و اعقاب صاحب شریعت را در ارتباط با تیره ها و گونه های مختلف بشری مشخص نموده است که فلسفه و هدف از آن تنوع و تعدد صرفاً «معرفت و شناسایی، تشخیص و تفکیک» تیره ها و گونه های انسانی است؛ نه مبنا و انگیزه ای برای تمایز، تفاخر و برتری طلبی. در آغاز آیه نیز آنگاه که از آفرینش انسان ها از یک پدر و مادر سخن می گوید، به صراحت و روشنی تمام، موضوع برابری و برادری انسان ها را مورد اشاره قرار می دهد و هرگونه امتیازات و تمایزات طبقاتی، تباری، قومی، زبانی، جغرافیایی و امثال آنها را نفی و طرد می کند.

ممکن است چنین باورهای خرافی و عصبیت های بی پایه، ریشه و منشأ در آداب و سنن قومی اعراب داشته باشد و از همین طریق در میان سادات که شاخه ای از اعراب هستند، گسترش و رونق یافته باشد؛ اما نمی توان ردّپای آن را در آموزه ها و تعالیم وحیانی و جهانشمول اسلام یافت. نسبت دادن سنن و عنعنات قومی به یک آیین آسمانی، جفای بزرگ در حق دین و معنویت است.



:نظرات

درود بر مسیحای عزیز!

امید است سالم و سرحال باشی. اعیاد سعید قربان  و غدیر بر شما و یاران تان نورباران باد. بسیار شرمنده شدم از این که وقتی به من تلفن کردی نتوانستم به موقع به مشهد برسم. آخر موتر ما بعدا خراب شد و ما نا وقت به خانه رسیدیم. به هر روی گفته اند: بزرگان خرده بر خردان نگیرند   به رحمت عذر ایشان در پذیرند.

اگر زندگی باقی بود انشا الله فرصت باهم بودن را تجربه خواهیم کرد. ماندگار باشی

مواظب خودت باش که در روز تشییع منتظری در جمع سبزها دیده شده ای و ازت فیلم گرفته اند



:ارسال نظر



کد درون کادر سیاه را اینجا وارد کنید