سونامی سیاسی بشردوست

سونامیِ سیاسیِ بشردوست

و

ضرورت گردش نخبگان در جامعۀ هزاره

 

آرای خیرکننده و دور از انتظار داکتر رمضان بشردوست در انتخابات 29 اسد (مرداد) سال جاری از مناطق هزاره­ نشین، یک سونامیِ بزرگ سیاسی در برکۀ کوچک جامعۀ هزاره بود. سونامی عظیم و حجیمی که باورها، دیدگاه­ها، برداشت­ها و داوری­های پیشین در خصوص جامعه شناسی سیاسی این مردم را از اساس ویران ساخت و آشکارا نشان داد که این خلق محنت کشیده و تجرید شده، هم خود دستخوش تغییرات و تحولات بنیادین و جهش سیاسیِ بزرگ گردیده و به خودآگاهی جمعی و ارادۀ مشترک دست یافته است و هم خواهان تغییر و تحول اساسی و ساختاری در محیط پیرامون خود هستند. ما در این نوشتار کوتاه در پی بررسیِ «دلایل اهمیت این رویداد» و «پیام­ ها و پیامد های» آن هستیم.

 

الف) دلایل  اهمیّت درخشش بشردوست:

 

اقبال و استقبال نسبتاً قابل ملاحظه ­ای مردم افغانستان و استقبال عمومی و گستردۀ جامعۀ هزاره از داکتر رمضان بشردوست از چند جهت حائز اهمیت سیاسی است:

1) در دومین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری، تمام رهبران و نخبگان سنتی و فعلیِ جامعۀ هزاره و نیز کلیۀ احزاب و گروه ­های سیاسی این قوم با هر بینش و گرایشی ـ اعم از چپ و راست، تندرو و کندرو، انقلابی و درباری، سرخ و سیاه ـ یک­دست و یک­صدا از نامزدی حامد کرزی حمایت می­ کردند. احزاب و چهره­ های صاحب نام کنونی مانند حزب وحدت اسلامی به رهبری کریم خلیلی، حزب وحدت مردم به رهبری محمد محقق، حزب وحدت ملی ـ اسلامی به رهبری محمد اکبری، حزب انسجام ملی به رهبری صادق مدبّر و دیگر گروه­ ها و چهره­ های فعّال و اثرگذار هزاره خارج از چارچوب­ های فوق، جملگی در اردوگاه مبارزاتی و انتخاباتی رئیس جمهور کنونی قرار داشتند. آنان در یک جبهۀ ائتلافی وسیع، همآهنگ و هم­صدا، هزاره­ ها را تشویق و ترغیب می­ نمودند تا آرای شان را به حساب حامد کرزی واریز نمایند. و به منظوردستیابی به هدف یادشده و دلگرم کردن هزاره ­ها، برخی وعده­ های سرخرمن و تعهدات غیرالزام­آور را از نامزد یادشده هم گرفته بودند. رهبران و فعالان سیاسی هزاره در آن پیکار انتخاباتی نه تنها به طور گسترده به نفع نامزد مورد حمایت خود (کرزی) تبلیغات و جانفشانی می­ کردند؛ بلکه به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، رأی دادن هزاره­ ها به بشردوست را عمل بیهوده و فاقد اثر و ثمر می­ دانستند. به زعم آنان، از آنجا که احتمال پیروزی بشردوست ضعیف بود، پس رأی دادن به نامبرده، نوعی هدر دادن حق مشارکت و انتخاب مردم به شمار می ­آمد و هیچ دستاوردی به دنبال نداشت؛ در حالی که براساس تحلیل آنان، با معامله و فروش آرای مذکور به نامزدهای برخوردار از شانس پیروزی، می ­توان امتیازات فراوان به دست آورد.

همزمان و همسو با مواضع و تلاش­ های رهبران و فعّالان سیاسی و حزبی، برخی از محافل و حلقات روشنفکری و رسانه­ ای هزاره (مانند سایت جمهوری سکوت و اصحاب معلم عزیز) نیز دست به تبلیغات منفی و تخریبی علیه بشردوست زدند و توانایی او را در مدیریت کشور و تحقق شعارهای انتخاباتی و حتی سلامت فکری و تعادل روانی او را با پرسش و چالش مواجه ساختند.

اما برخلاف نظر و تمایل تمام رهبران و فعّالان سیاسی و حزبی و حلقات روشنفکری و رسانه­ ای هزاره، اکثریت بزرگی از توده­های مردم هزاره (70 تا 75 % از واجدین شرایط) به داکتر رمضان بشردوست رأی دادند.

2) نه تنها از زاویه دید صف­ آرایی احزاب و اشخاص و آرایش نیروهای سیاسی و اثرگذار در آستانۀ انتخابات؛ بلکه از لحاظ امکانات مادی، منابع مالی و دیگر ابزارها و امکانات جلب و جذب آرای مردم نیز اوضاع و شرایط کاملاً به زیان بشردوست و به نفع رقبای متمّول و متمکّن وی بود. در حالی که حریفان عمدۀ بشر دوست (کرزی و عبد الله) از هزینه­ های تبلیغیِ چندده میلیون دلاری و حمایت مالی دول خارجی و همسایه بهره مند بودند و به امکانات و منابع دولتی و عمومی نیز دسترسی داشتند؛ داکتر بشردوست نه هزینه­ های تبلیغی، تشویقی و ترویجی در بساط داشت، نه منابع مالیِ داخلی و خارجی در اختیار و نه امکانات و اموال عمومی و دولتی در دسترس.

در بحبوحۀ کار و زار انتخاباتی آنگاه که بشردوست به حاتم­ بخشی ­ها، ریخت و پاش­ ها، بروت چرب کردن ­ها، رأی خریدن ­ها، سوء استفاده از اموال دولتی، خان ­های گسترده و اِطعام و اِنعام گسترده توسط رقبای خود نگریست؛ با هوشمندی و لحن طعن­آمیز و طنزآلود گفت: مردم افغانستان، نان را در سفرۀ دیگران می­ خورند؛ اما رأی را به من می دهند.

این طنز سیاسی و انتخاباتی، حد اقل در جامعۀ هزاره به واقعیت پیوست. هزاره­ ها دلارهای بادآورده را از دیگر نامزدها گرفتند و طعام را برسرسفرۀ آنان خوردند؛ اما رأی شان را به حساب نماد پاکی و فضیلت یعنی داکتر بشردوست به صندوق ­ها انداختند.

3) افغانستان از سال 2001 میلادی بدینسو عملاً یک کشور تحت اشغال و زیر سیطرۀ بیگانگان است؛ آنهم نه یک بیگانه و اشغالگر، بلکه بیش از چهل اشغالگر. پرواضح است که در تحولات و رویدادهای چنین کشوری، قدرت ­ها و دولت ­های برخوردار از امتیاز حضور نظامی و پشتیبانی مالی، دارای نقش تأثیرگذار و تعیین کننده هستند. در خصوص انتخابات ریاست جمهوری نیز آن نامزد یا نامزدهایی از شانس پیروزی و بُرد بیشتری برخوردارند که رضایت و حمایت قدرت­ های مسلط و دولت­ های تأثیرگذار خارجی را جلب کرده باشند.

وقتی از این زاویه دید و معطوف به این فاکتور تأثیرگذار، به صحنۀ کاروزار انتخاباتی افغانستان نگاه کنیم، باز هم گرایش و آرایش قدرت ­ها و دولت های خارجی در آستانۀ انتخابات، کاملاً به سود رقبا و به زیان بشردوست بود. هیچ­یک از دولت ­های خارجی و ممالک همسایه ـ چه در نهان و چه در عیان و چه در قالب کمک­های مادی یا معنوی ـ از نامزدی داکتر بشردوست و برنامه ­های اصلاحی و انقلابی او حمایت نمی ­کردند و خود او نیز برای جلب حمایت و مساعدت آنان تلاش نمی­ کرد. اما رقبای عمدۀ بشردوست نه تنها به طور آشکار و منظم تلاش می­ نمودند تا نظر مساعد دولت­ ها و قدرت ­های خارجی را جلب نمایند؛ بلکه گهگاه برای تقرّب به آستان آنها به مسابقه و رقابت با یکدیگر نیز می ­پرداختند. سفرهای طولانی مدتِ آقایان داکتر عبد الله، اشرف غنی احمدزی، گل آقا شیرزی و انورالحق احدی به ایالات متحده، چند ماه قبل از آغاز انتخابات و سفرهای معاونین و دستیاران کرزی به برخی ممالک منطقه، در همین راستا قابل تفسیر و تعبیر است. هرکدام از آنان تلاش می­ کردند تا به رأی دهندگان و رقبای انتخاباتی اینگونه وانمود کنند که من گزینۀ مطلوب و مورد نظر ارباب بزرگ (ایالات متحده) هستم و با سفر یک یا دو ماهه به آن کشور، نظر موافق و مساعد دولتمردان ایالات متحده را جلب کرده­ ام.

به دلایل فوق و دیگر دلایلی که ذکر آنها به درازا می­کشد، بشردوست در یک رقابت کاملاً نابرابر و یکسویه شرکت کرده بود. رقبای عمدۀ وی از مزیت­های رقابتی ذیل برخوردار بودند: حمایت احزاب، اشخاص، فعّالان سیاسی و متنفّذین قومی؛ حمایت ­های مادی و معنوی دولت ­ها و قدرت های خارجی؛ منابع و امکانات گستردۀ مالی و مادی؛ و دسترسی به امکانات و اموال عمومی و دولتی. اما بشردوست، واجد هیچ­یک از مزیت های رقابتی یادشده نبود.

به طور خلاصه، در انتخابات یادشده، ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار بود؛ عوامل داخلی و خارجی و فاکتورهای مادی و معنوی دست به دست هم داده بودند؛ احزاب سیاسی، گروه ­های قومی و اشخاص حقیقی و حقوقی، همه با هم ائتلاف کرده بودند تا زورمدارانِ متمّول و متمّکن و سُفلگان سیاسی بر کرسی ریاست جمهوری صعود کنند و هیچ شانس و امیدی برای بشردوست و یاران معدود او باقی نماند. اما آنچه از صندوق­ ها بیرون آمد، همگان را متعجب ساخت و این یک سونامی سیاسیِ واقعی بود.

 

ب) پیام ­ها و پیامدهای اقبال هزاره ­ها از بشردوست:

 

اقبال نسبتاً قابل توجه مردم افغانستان و استقبال پرشور و گستردۀ هزاره­ ها از نامزدی داکتر رمضان بشردوست، پیام­ ها و پیامدهای بسیاری به همراه داشت که برخی از آنها مختص به جامعۀ کوچک هزاره بود و برخی دیگر متعلق به تمام مردم افغانستان. آنچه در این نبشته مورد توجه ماست، پیامدهای این سونامی سیاسی در جامعه هزاره است.

مهم­ ترین پیام و پیامد کسب آرای گسترده توسط بشردوست در  جامعۀ هزاره، بی ­اعتبار شدن احزاب، رهبران و فعّالان سیاسی فعلی هزاره­ ها و ضروت گردش نخبگان در این جامعۀ کوچک بود. واریز شدن حدود هفتاد درصد از آرای هزاره ­ها به صندوق یک نامزد گمنام و نوظهور به نام بشردوست علی­رغم اجماع و وفاق احزاب و رهبران کنونی جامعۀ هزاره حول محور کاندیدای دیگر (حامد کرزی) و تلاش همه­ جانبه در جهت هدایت آرای مردم به سوی نامبرده، این پیام صریح و واضح را اعلام نمود که در میان مردم هزاره دیگر کسی به آذان رهبران فعلی نماز نمی­ خواند و کسی به ندای احزاب فعلی لبیک نمی­گوید و از نظر هزاره­ ها، تاریخ مصرف این احزاب و رهبران عملاً پایان یافته است. دومین انتخابات ریاست جمهوری نشانگر ناامیدی، ناخرسندی و روگردانی وسیع توده­­­­ های مردم هزاره از کارنامه­ ها، برنامه­ ها و خط­ مشی­ های احزاب سیاسی و گردانندگان کنونیِ جامعۀ هزاره بود. هزاره­ ها در این انتخابات با تمام توان فریاد زدند که از اینهمه «وحدت» های متخاصم و متعارض، اینهمه «حرکت» های بی­ حرکت و بی ­برکت و «انسجام» های بی انسجام و بی ­سرانجام و اینهمه رهبر، استاد و دبیرکل مادام العمر، موروثی و فاقد کارآمدی و کارایی خسته شده­ اند و خواهان تغییر در کادر رهبری فعلی و گردش نخبگان سیاسی جامعه و خواهان تغییرات اساسی و ماهوی در سازمان­ های سیاسی موجود و یا ظهور سازمان­ های سیاسی جدیدتر و مطابق با نیازها و الزامات زمان هستند.

در یک جامعۀ دموکراتیک و مبتنی بر اراده و آرای مردم، هرگاه سیاست­ ها و برنامه­ های یک حزب یا مجموعه­ ی از احزاب همسو، اینگونه با عدم اقبال و نظر منفیِ رأی دهندگان مواجه شود، بلافاصله رهبران و کادرهای طراز اول حزب یا احزاب ائتلافی استعفا می­ دهند و جای خود را به نسل جدیدی از سیاست­ مداران می سپارند تا آنان با تصحیح خطاها و ناراستی ­های پیشین، بار دیگر اعتماد عمومی را به سوی سازمان سیاسیِ مورد نظر جلب نمایند. بر این اساس، نتایج انتخابات ریاست جمهوری در مناطق هزاره­ نشین، محک و آزمون مهمی است برای سنجش میزان تعهد، صداقت و پایبندی رهبران کنونی جامعه هزاره به اراده و آرای مردم و ارزش ­های مردم­سالاری. با همین معیارها و آزمون ­هاست که صفوف مردم سالاران و مردم ­سواران، شیفتگان خدمت و تشنگان قدرت، نخبگان واقعی و دلالان سیاسی، قابل تفکیک و تشخیص خواهد بود.

از سوی دیگر، اقبال و استقبال گستردۀ هزاره ­ها از داکتر رمضان بشردوست، بیش از اینکه رأی اعتماد به برنامه­ ها و وعده ­های انتخاباتی نامبرده باشد، رأی عدم اعتماد و اعلام اعتراض و نارضایتی نسبت به وضعیت آشفتۀ کنونی افغانستان، روند کندِ سروسامان یافتن اوضاع کشور، بی­ برنامگی و ناکارآمدی ادارۀ کرزی، بی­ عدالتی در توزیع امکانات و فرصت­ های کشور، فساد و ضعف مدیریت و سرانجام اعلام انزجار مردم هزاره از عملکرد رهبران و احزاب کنونی و ائتلاف منفعلانۀ آنان با ادارۀ کرزی بود. هزاره­ ها با برگه ­های رأی، اعتراض و ناخرسندی خود را از روند کسالت­آور و خسته­کنندۀ جاری کشور اعلام نمودند.

انتظار می­ رود که رهبران حزبی و نخبگان سیاسی جامعۀ هزاره و نیز دولتمردان و سیاستمداران کنونی افغانستان، پیام ­ها و مطالبات صریح، واضح و قاطع مردم هزاره را درک کنند و به اراده و خواست این مردم فهیم و پیشتاز احترام بگذارند.

 



:نظرات



:ارسال نظر



کد درون کادر سیاه را اینجا وارد کنید