این کجا و آن کجا !

این کجا و آن کجا !

 

من از قوانین و مقررات بین المللی مهاجرت و نیز حقوق پناهندگان، معلومات چندانی ندارم؛ زیرا نه رشتۀ تحصیلی­ ام حقوق (با تمام نحله­ ها و زیرشاخه ­هایش) بوده است و نه موضوع مورد مطالعه و علاقه­ ام. اما می­ دانم که همین اکنون بیش از 17 میلیون انسان در سراسر جهان، خارج از مأوای اصلی و اولیۀ خود، به عنوان پناهنده یا پناهجو، روزگار می گذرانند. بدیهی است که نقل مکان، اسکان و اقامت این جمعیت عظیم در کشورهای پناهنده­ پذیر، از قوانین و مقررات خاصی پیروی می ­کند و مبتنی بر ضوابط و معیارهای پذیرفته شدۀ بین المللی است.

از دیگر سو، هرچند از قوانین مهاجرت و حقوق مهاجران و پناهجویان بی اطلاعم؛ اما خود دو بار تجربۀ مهاجرت و خانه ­به­ دوشی را بر دوش دارم. یک بار از زادگاه و سرزمین مادری ­ام به کشور مسلمان و همسایه که داعیۀ ام القرایی جهان اسلام و رهبری امت اسلامی را در سر داشت (جمهوری اسلامی ایران) مهاجرت کردم و بار دیگر از این کشور مسلمان و همسایه به یک کشور غیر مسلمان و بسیار دور دست (استرالیا). پس معلومات حسّی و تجربی­ ام از پدیدۀ مهاجرت و زندگی در دیار غربت، نسبتاً قابل توجه است و به من این اجازه و امکان را می­ دهد که حداقل اظهار نظر غیرکارشناسانه و غیر علمی در این مورد بنمایم.

در این نبشته سعی کرده­ام بر بنیان همان معلومات عمومی و اندوخته های تجربی ­ام از پدیدۀ مهاجرت، مقایسۀ تطبیقی گذرا و مختصر میان وضعیت عمومی مهاجران افغانِ مقیم ایران و دیگر افراد و گروه ­های هم سرنوشت آنها در سایر کشورها نمایم؛ تا در پرتو این مقایسه، گوشه ­ای از حقایق و واقعیت ­ها در بارۀ گروه اول (پناهندگان افغان در ایران) روشن گردد.

1) ده ­ها هزار تن از پناهندگان افغانِ مقیم ایران (از جمله صاحب این قلم) در سال 1361 شمسی (و یا سال ­های نزدیک به آن) وارد کشور مسلمان و همسایه (ایران) شده ­اند. دقیقاً در همین سال «زلمی خلیلزاد» دانشجوی افغانِ مقیم لبنان پس از فراغت از دانشگاه امریکایی بیروت، به کشور دوردست و غیر مسلمان (ایالات متحده امریکا) مهاجرت کرده است. اینک پس از گذشت 27 سال از تاریخ آن دو مهاجرتِ همزمان، زلمی خلیلزاد در کشور شیطان بزرگ و لانۀ اهریمن در آن سوی دنیا، هفت شهر پیشرفت و ترقی را پیموده و از بزرگان شهر و دهر شده و به یکی از مهره های اصلی قدرت و سیاست در آن کشور مبدل شده است. اما مهاجران هم ­سرنوشت او در ام القرای جهان اسلام، هم­چنان اندر خم یک کوچه و در غم یک لقمه نان و در انتظار یک برگۀ تردد موقت، روز را به شب می ­رسانند و از ترس یورش پلیس کشور میزبان، لحظه­ ای آرام و قرار ندارند.

2) همزمان با آغاز فرایند ورود پناهندگان افغان به کشور جمهوری اسلامی ایران در سال 1358 شمسی که در نهایت به پناهندگی و اسکان دو میلیون مهاجر افغان در ایران انجامید؛ دقیقاً در همان سال ­ها حدود دو میلیون نفر از اتباع کشور ایران که اغلب از اعضا یا هواداران حکومت سلطنتی پیشین این سرزمین بودند، به کشور ایالات متحده مهاجرت کردند و اغلب آنان در یکی از ایالت ­های این کشور (کالیفرنیا) اقامت نمودند. آنان علاوه بر پذیرش و اقامت بی­ درد سر و استفاده از امکانات و فرصت ­های فراوان این کشور، اینک با تابعیت و پاسپورت امریکایی، جیب­های پردلار، مدارک تحصیلی عالی و توانایی­ ها و مهارت های قابل توجه، به موطن اصلی خود سفر می­ کنند و در اینجا به عالم و آدم فخر می­ فروشند که ما از اتباع کشور اول دنیا هستیم. اما دو میلیون مهاجر افغان در کشور مسلمان و همسایه، هم­چنان «مهمان ناخوانده» ، «کارگران غیر مجاز اتباع بیگانه»، «اتباع خارجی غیر قانونی» و «آوارگان بدون مدرک افغان» به حساب می­ آیند و فاقد هرگونه حقوق و جایگاه پناهندگی، مدنی و  انسانی هستند.

با وجود اینکه اکثریت قاطع پناهجویان افغان در ایران، واجد شرایط و معیارهای پناهندگی بودند (زیرا از زیر بمباران و از مسلخ قشون مهاجم  شوروی جان به سلامت برده بودند)؛ اما اکثریت پناهجویان ایرانی در امریکا، فاقد معیارها و شرایط پناهندگی بودند (زیرا اغلب آنان از ساواکی ها، شکنجه­گران، افسران، کارگزاران و عمّالان رژیم سلطنتی پیشین بودند که باید در کشور خود مورد محاکمه و بازخواست قرار می­ گرفتند)؛ اما با این حال هیچ امریکایی و هیچ کالیفرنایی لب به شکوه و شکایت نگشود که این دو میلیون ساواکی، شکنجه­گر، فراری، شعبان بی­ مخ­ ها و امثال آنان در کشور ما چه می­کنند و چرا از آنسوی دنیا به اینجا آمده اند؟ و لی برعکس در این سوی قضیه، هیچ فرد ایرانی (اعم از عادل و فاسق، عالم و جاهل، عوام و خواص، انقلابی و سلطنت طلب و ...) پیدا نشد که از حضور پناهجویان همکیش، همسایه، هم ­تاریخ، هم ­زبان و هم­ فرهنگ افغانستانی در کشور خود، لب به اعتراض و انتقاد نگشایند و قربتاً الی الله، زخم زبان و طعن کلامی را نثار این بی­پناهان تاریخ ننمایند.

3) ماهانه ده­ ها هزار و سالانه صدها هزار انسانِ خانه ­بدوش و جویای کار و زندگی بهتر از ممالک جهان سوم (به شمول افریقا، امریکای لاتین، آسیا و به ویژه خاور میانه) از مسیر کاروان­ های قاچاق انسان و از راه ­های غیر مجاز، وارد کشورهای ثروتمند و توسعه یافته (به شمول امریکای شمالی، اروپا و استرالیا) می­ شوند. با وجود اینکه افراد و گروه ­های یادشده به شکل قاچاق و غیرمجاز و با زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات ممالک پذیرنده، وارد کشورهای مذکور می­ گردند و اغلب آنان هم فاقد معیارهای پناهندگی هستند و در واقع مهاجران جویای کار به حساب می­ آیند و دولت ­های ممالک مهاجرپذیر غربی نیز از این حقایق اطلاع دارند؛ اما با همۀ این احوال، فرزندان آن مهاجران غیرمجاز و قانون­ شکن، به محض ورود به کشورهای یادشده، از حق آموزش و تحصیل رایگان بهرمند می شوند و وارد مؤسسات آموزشی آن ممالک می­ گردند.

دولت ­های پناهنده­پذیر غربی علی­رغم سخت­گیری­ هایی که در مورد پذیرش والدین کودکان و نوجوانان یادشده اِعمال می­ کنند؛ اما حداقل از آن میزان انسان­دوستی، تحمل، تساهل و عطوفت انسانی برخوردارند که کودکان بی­گناه و بی­پناه را به دلیل خطای والدین شان مجازات و مکافات نکنند و آنان را به تلافی اعمالی که دیگران (والدین و اولیا) انجام داده ­اند (ورود غیر مجاز) از حق اولیۀ برخورداری از آموزش محروم نکنند.

اما در ممالک اسلامی و به ویژه جمهوری اسلامی ایران، قضیه برعکس است. در اینجا کودکان واجب التعلیم، عقوبت گناهان و خطاهایی را متحمل می­ شوند که دیگران انجام داده­ اند و تاوان اعمالی را می ­پردازند که والدین یا اولیای آنان مرتکب شده­ اند. در این سامان و در  این ممالک مدعی رأفت و رحمت محمدی (ص)، دُم گوسالۀ بیچاره به جرم علف خوردن گاو بریده می ­شود؛ زیرا این گوساله هم فرزند همان گاو است. در اینجا کودکان بی­ گناه و بی­ خبر از همه جا، از مدرسه و تحصیل محروم می­ شوند صرفاً به این دلیل که چرا پدران آنها از زیر بمباران روس ­ها و امریکایی­ ها و از زیر چاقوی قصابی طالبان، جان به سلامت برده و کودکان شان را بدون اجازه به این سوی مرز منتقل کرده ­اند. آیندۀ یک نسل به پای خطای اجباری و ناچاری نسل پیشین، قربانی می ­شود و سرنوشت فرزند به دلیل گناه ناکرده­ ای پدر، تباه و سیاه می­ گردد.

4) درست در همین ایام که نگارنده مشغول نگارش این سیاهه در موضوع مهاجرت و مهاجران هستم، تلوزیون جمهوری اسلامی در اخبار شبانگاهی خود در تاریخ 28/ 7/ 1388 خبر جالب و عبرت آموزی را در ارتباط با همان موضوع به نشر رساند. خبر از این قرار بود:

« دادگاهی در انگلیس پس از بررسی دلایل و مستندات یک فرد متقاضی پناهندگی در آن کشور، تقاضای وی را ردّ کرد و حکم نمود که او باید به کشور متبوعش بازگردانده شود. اما پس از آنکه دادگاه متوجه گردید که در مدت اقامت موقت نامبرده در کشور انگلستان، یک  جاندار بی­مقدار (گربه / پیشک) با وی مأنوس گردیده و در منزل محل اقامت او زندگی می ­کرده است؛ در رأی خود تجدید نظر نمود و تقاضای پناهندگی آن پناهجو را پذیرفت. استدلال دادگاه در پذیرش تقاضای پناهندگی نامبرده این بوده است که وی با مأنوس ساختن یک حیون، اثر مثبت از خود به یادگار گذاشته و کاری برای کشور انگلستان انجام داده است».

در این خبر کوتاه و گویا، نکات پندآموز و عبرت انگیزی نهفته است. در ممالک متمّدت و قانونمند، یک مهاجر غیر مجاز و فاقد معیارهای پناهندگی، صرفاً به این دلیل که در مدت اقامت غیرقانونی خود در کشور میزبان، چنان اثر ناچیز و بی­مقدار (مأنوس ساختن یک حیوان) از خود به یادگار گذاشته و چنان کاری نهایت کوچک و غیرقابل توجه را در کشور میزبان انجام داده است؛ از حق اقامت و اسکان در آن سرزمین برخوردار می­گردد. اما در ممالک شرقی و اسلامی، قضیه برعکس است. در اینجا پناهندگانی به مدت سی سال به صورت قانونی در یک سرزمین زندگی می­کنند، برج­ها و بناهای عظیم با همت و انرژی آنان قد علم می­کنند، چرخ­های اقتصاد، تولید، سازندگی و آبادانی توسط دست ها و بازوان توانای آنان به گردش در می­ آیند، آثار و علائم تلاش و رنج آنان بر در و دیوار شهر و کشور میزبان قابل مشاهده است و سرانجام سخت­ترین و توانفرساترین کارها را انجام می ­دهند؛ اما با همۀ این احوال، آنان هم­چنان «اتباع غیر مجاز بیگانه» و انسان ­های مزاحم تلقی می شوند.

دفعِ دخلِ مقدّر:

ممکن است این پرسش به ذهن خواننده جوانه بزند که در مثال­ های یادشده، وضعیت مهاجران در کشور جهان ­سومی، توسعه نیافته و نسبتاً پرجمعیت ایران با کشورهای توسعه یافته، ثروتمند، کم جمعیت و پناهنده پذیر غربی مورد مقایسه قرار گرفته است؛ در حالی که کشوری مانند ایران بر خلاف ممالک ثروتمند و پناهنده­ پذیر غربی، اساساً نه کشور پناهنده­ پذیر است (به دلیل پرجمعیت بودن) و نه برخوردار از ظرفیت­ ها و امکانات پذیرش پناهنده (به دلیل توسعه نیافتگی). بر این اساس، مقایسۀ یادشده، قیاس مع الفارق به شمار می­ رود و منصفانه آنست که وضعیت آوارگان در ایران با وضعیت مهاجران در ممالک هم­سطح با ایران در آسیا و خاور میانه مورد مقایسه قرارگیرد. به منظور رفع و دفع این پرسش احتمالی (که علماء از آن به دفع دخل مقدّر تعبیر می­ کنند)، در ادامۀ این نوشتار، نمونه ­ها و مثال ­هایی ارائه خواهد شد که در آنها وضعیت مهاجران در برخی ممالک خاور میانه و آسیایی با وضعیت آنان در ایران مورد مقایسه قرار گرفته است:

5) حضرت آیت الله العظمی سیستانی بزرگ­ترین مرجع شیعی زمان حاضر، یک فرد ایرانی و تبعۀ کشور ایران است که چندین دهه قبل به قصد تحصیل در حوزۀ علمیۀ نجف، به کشور عراق هجرت کرده، در مرور زمان به مرجع عام شیعیان این کشور و سایر شیعیان جهان مبدّل شده است. علی­­رغم جنگ پرتلفات هشت ساله، خصومت دیرینه، رقابت منطقه ­ای و اختلافات ارضی و مرزی فراوان میان دو کشور عراق و ایران؛ با اینحال، اینک عالی­ترین مقامات سیاسی و حکومتی عراق (مانند نخست وزیر شیعه و رئیس جمهور سنی) به خانۀ محقر آیت الله سیستانی می­ روند، زانوی ادب به زمین می­ زنند و سخنان این مرجع دینی غیر عراقی را به عنوان فصل الخطاب و فیصلۀ نهایی در تحولات سیاسی و جاری عراق تلقی می ­کنند. در رویدادهای پس از سقوط صدام، آیت الله سیستانی نه تنها به عنوان مرجع دینی و مذهبی مردم عراق؛ بلکه به عنوان زعیم سیاسی و ملّی این کشور نیز تبارز نموده است.

کشور ایران نیز در شهرهای قم و مشهد دارای حوزه­های علمیه است و هزاران تن از طلاب و دانشجویان علوم دینی از اقصی نقاط عالم برای تحصیل به این کشور می ­آیند. حال در مقایسه با نمونۀ عراق، پرسش  های ذیل در رابطه با ایران می­ تواند مطرح باشد:

آیا مقامات دینی و سیاسی ایران اساساً اجازه می ­دهند و می ­توانند تحمل کنند که علما و روحانیون غیر ایرانی مقیم و شاغل در این کشور، وارد قلمرو و دایرۀ شدیداً بسته، حفاظت شده، کشوری و قومی مرجعیت شوند؟ اگر بر فرض چنین اجازه­ ای هم داده شود، آیا نهادهای مذهبی و حکومتی ایران می­ توانند تحمل کنند که یک خارجی (مانند آیت الله سیستانی در عراق) به مرجع عام دینی مردم ایران مبدل شود؟ اگر هم یک عالم و مجتهد غیر ایرانی بتواند از این دو سدّ سکندر عبور نماید، آیا سیاسیون و رجال حکومتی ایران می ­توانند تحمل کنند که یک تبعۀ خارجی ( و آنهم اتباع یک کشور دشمن که هشت سال با ایران درگیر جنگ خونین بوده است) به عنوان زعیم سیاسی این کشور مطرح شود؟ آیا رئیس جمهور و شخص اول کشور ایران حاضر می ­گردد در برابر یک مرجع مذهبی از اتباع بیگانه، زانوی ادب و متابعت به زمین بزند و سخنان او را فصل الخطاب تحولات و تصمیمات  مربوط به کشور ایران تلقی نماید؟

به گمان من پاسخ تمام این پرسش­ ها منفی است. نه نهادهای دینی و مذهبی ایران اجازۀ چنین تبارز و عرض اندامی را به عالمان و مجتهدان غیرایرانی می­ دهند و نه نظام سیاسی و دستگاه حکومتی این کشور از چنین ظرفیت و و سعت نظری برخوردار است.

بر فرض هم اگر افرادی از اتباع خارجی یافت شوند که به دلیل نبوغ و برجستگی فوق العاده، بتوانند در سیستم شدیداً بسته قدرت یا مرجعیت در ایران نفوذ کنند یا در این سرزمین، صاحب نام و عنوان شوند، مانند ابوعلی سینای بلخی، سید جمال الدین افغان و آخوند ملا محمد کاظم هروی (خراسانی)؛ آنوقت از کجا معلوم که آنان هم مانند نمونه­های یادشده، اسدآبادی و ایرانی نشوند و برای شان خواهرزاده و برادر زادۀ ایرانی نتراشند؟

6) بیش از نیم قرن است که میلیون­ ها آوارۀ فلسطینی در کشورهای لبنان، سوریه، اردن و دیگر ممالک عربی زندگی می ­کنند. از قضا آن دسته از کشورهای عربی که بیشترین تعداد آوارگان فلسطینی را در خود جای داده­اند (مانند سه کشور فوق الذکر)، هم ممالک فاقد نفت و غیرثروتمند هستند و هم دست به گریبان مشکلات داخلی (مانند لبنان) و دشمن خارجی (مانند سوریه و اردن در خط مقدم جبهۀ اعراب و اسرائیل). علی­رغم این حقیقت تلخ که اغلب دول عربی از موضوع فلسطین، آوارگان فلسطینی و گروه­ های مبارز فلسطینی، گهگاه استفادۀ سیاسی و ابزاری نموده ­اند؛ اما در عین حال با گذشت نیم قرن از حضور پناهندگان فلسطینی در کشورهای یادشده، آنان هیچگاه به قصد تحت فشار قراردادن آوارگان فلسطینی، کودکان آنان را از حق تحصیل و تربیت محروم نکرده و اقدام به جمع­ آوری و اخراج جمعی و اجباری پناهندگان ننموده­ اند. با وجود اینکه آوارگان فلسطینی در ممالک یادشده، دارای شهرک­های مسکونی مخصوص به خود، اردوگاه­ های ویژه، پایگاه های نظامی و فعالیت ­های سیاسی و مبارزاتی هستند (که ممکن است از این رهگذر، تهدیدها و آسیب ­هایی را متوجه ثبات و امنیت کشور میزبان نمایند)؛ با اینحال دول عربی میزبان هیچگاه آنان را «اتباع غیر مجاز بیگانه» و «مهمانان ناخوانده» تلقی نمی­ کنند و برای اخراج آنها لحظه شماری نمی­ نمایند.

7) جمهوری اسلامی ایران از اسرائیل با عناوینی چون «رژیم نژادپرست صهیونیستی» «غدۀ سرطانی خاور میانه» «خنجر استکبار در قلب مسلمانان» و «رژیم غاصب، جعلی و نامشروع» یاد می­کند. از دید جمهوری اسلامی، اسرائیل مجسمّۀ شرّ و فساد، نماد جنایت و آدمکشی و خنجر خون آلود قدرت­ های اهریمنی در قلب جهان اسلام است. ممکن است اغلب این دیدگاه ­های جمهوری اسلامی در مورد اسرائیل، عاری از حقیقت نباشد. اما همین رژیم غاصب، ضد بشر و اهریمنی یهود، به فلسطینیانِ عرب، مسلمان و درگیر جنگ با اسرائیل اجازه داده است که مدارس، دانشگاه ­ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی فلسطینی را در مناطق اشغال شده دایر نمایند؛ تا آنجا که اکنون ملت آوار و تحت اشغال فلسطین، از نظر سطح سواد و دانش، از ملت ­های پیشرو عرب به شمار می­ رود و دانشگاه "نابلس" و دانشگاه " اسلامی عزه" در مناطق اشغالی از معتبرترین دانشگاه ­های خاور میانه به حساب می ­آیند. اسرائیل با وجود ماهیت غاصبانه، اشغالگرانه و تجاوزکارانۀ خود که از کفر ابلیس هم مشهورتر است؛ در عین حال هیچ کودکی فلسطینی را (که به زعم آنها تروریست ­های عرب و مسلمان شمرده می ­شوند) از داشتن مدرسه و هیچ جوانی فلسطینی را از داشتن دانشگاه محروم نکرده است.

اما جمهوری اسلامی با آنهمه داعیه و ادعا در مورد حمایت از مسلمانان تحت ستم و مستضعفان جهان، نه تنها دروازه ­های مدارس و دانشگاه های خود را بر روی کودکان محروم و آوارۀ افغان بسته است؛ بلکه مدارس کاملاً خصوصی و خود گردان مهاجرین افغان را که با هزینه و کادر آموزشی خود افغان ­ها اداره می ­شود و هیچ زیانی را متوجه جمهوری اسلامی نمی ­سازد، نیز تعطیل می ­نماید و متولیان چنان مدارسی را به جریمه، حبس و اخراج از ایران محکوم می­ کند.

در اینجا ممکن است خواننده از ما بپرسد که فلسطینیان را چگونه با مهاجران افغان در ایران مقایسه می­ کنی؛ در حالی که آنها صاحبان و ساکنان اصلی آن سرزمین هستند و دولت اسرائیل غاصب آن سزمین؛ اما افغان­ ها در ایران، پناهنده و مقیم موقت به حساب می­ آیند و دولت میزبان می ­تواند مدارس خودگردان آنها را تعطیل کند.

در پاسخ می­گوییم: در این تشبیه و مقایسه، موضوع بومی بودن یا مهاجر بودن یا صاحب خانه و مهمان، مورد نظر ما نیست. مقصود از این همانندی تنها در یک نکته است: جمهوری اسلامی مدارس خودگردان مهاجران افغان را تعطیل می­کند؛ چون قدرت چنین کاری را در قلمرو خود دارد. دقیقاً اسرائیل هم می ­تواند مدارس و دانشگاه­ های فلسطینیان را تعطیل کند؛ چون قدرت چنین کاری را دارد و سرزمین ­های فلسطینی فعلاً در اشغال و سیطرۀ اسرائیل است؛ اما اسرائیل از این قدرت و اختیار خود (ولو نامشروع و اشغالگرانه) استفاده نمی ­کند و به دشمنان بالفعل و بالقوه خود اجازه می­ دهد که درس بخوانند، توانایی بیاموزند و فردا با همین توانایی­ های آموخته شده، با او بجنگند. ولی جمهوری اسلامی اجازه نمی­دهد که یک کودک افغان با هزینۀ شخصی خود و در یک مدرسه خصوصی هموطن خود درس بخواند و در آینده فرد مفیدی برای کشور خود و یا کشور میزبان شود.

 

 

 

 



:نظرات

استاد ارجمند ارزگانی عزیز سلام امیدوارم که همچنان موفق بوده باشید

راستی آقای ارزگانی من از آثار جدید تان اطلاعات ندارم که زیر چاب است یا از چاب آمده بیرون  اگر چاپ شده ما چطوری می توانیم بدست بیاوریم .   ممنون

علی نجفی از استرالیا

 

با سلام و خسته نباشيد لطفا چند صفحه اي درباره مقايسه و مطالعه در باب مسئله آوارگي و پناهندگي در نقاط مختلف جهان اينجانب را ياري نماييد.    با تشكر

سلام

آشغال حذف كن اين چرنديات را درود بر شهيد مزاري

تو را ميكشيم مطمئن باش

http://azadi-azadi.blogfa.com/

http://azadi-azadi.blogfa.com/

 

lv' fv nalkhk lchvd

شوخی کردم. خوب گفتی آن حرامزاده ازبک زاده خرجدال را. فقط حیف قلم که به نام کثیف آن خر جدال آلوده شود

سخنرانی شما در همایش دانشجویی دانشگاه تهران بسیار عالی بود.لطفا نسخه ای از آنرا که در سایت جمهوری سکوت به نشر رسیده در این سایت درج نمایید

بنام خداوند انديشه تفكر

ديگر زمان آن رسيده كه بلاگ نويسان بعد ازيك تجربه نوشتن در فضاي محدود صايبري ،درجمع نويسندگان بزرگ قراربگيرد وآثار تحقيقي،مقالات ادبي،فرهنگي ، سياسي و... خود رادر معرض ديد ديگران  ونقد تعداد زيادي از نويسندگان مجرب قرار بدهند تا خدمت باشد براي پشرفت وارتقاء بخشيدن سطح نويسندگي ،فرهنگ ونقد در جامعه ما و هم پُل ارتباط بين تمام نويسندگان ما چه در بخش هنر وچه در بخشهاي ديگر درسراسر جهان . و همچنان براي هماهنگي بشتر بين نيروهاي فكري ،فرهنگي  ،داخل وخارج از كشور باشد.

وب سايت غرجستان با تمام مشكلات ،موفق شد تااين زمينه را فراهم سازد.

واينك فرصت مناسب پيش امده تابه تبادله افكارمان بپردازيم ومشكلات خود را به صورت درست وعلمي به بحث بگيريم.

ودر اين جا بايد مسايل درست ومنطقي را مطرح نمايم ونقدش را نيز با استدلال وتوضيح كامل ومفيد به انجان برسانيم و همديگر را مكمل خود بدانيم.

در گذشته رژيم  هاي فاشيستي براي دور نهگداشتن ما از همديگر، تلاش هاي زياد نمودند وموفق هم شدند .نمونه اش هزاره جات را بر سري  چندين ولايت تقسيم كردند تا از وحدت وهم سو شدن هزاره ها جلوگيري كنند .وحال فرصت پيش آمده تا خلهء گذشته را جبران كنيم.

اميد است كه براي بيداري جامعه هزاره گامهاي مفيد برداريم وبراي هم سو وهم مسير شدن افكار جامعه هزاره در سراسر دنيا تلاش نمايم.

وسلام  :وب سايت خبري تحليل ،فرهنگي وهنري غرجستان

من خودم 8 سال در ایران مهاجر بودم با همه استدلالی که ایرانی ها در مورد برخودر دولت و مردم ایران با مهاجرین افغانی می کنند، شخصا فکر می کنم تجربه زندگی خودم در ایران بسیار هولناک تحقیر کننده و عذاب آور است. من اکنون در استرالیا زندگی می کنم ولی همه عوارض برخورد ها در جامعه ایران را هنوز در زندگی ام حس می کنم نمیشه به سادگی پاکش کرد.

رنجی که من در ایران کشیدم خیلی زیاد بود از سهمم بود، خیلی زیاد.



:ارسال نظر



کد درون کادر سیاه را اینجا وارد کنید